شيخ ذبيح الله محلاتى
69
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
رسول برحسب نسبت و قرابت و قرب صورى و معنوى بجز دخترش فاطمهء زهراء نبوده پس با آن استعداد قابل چگونه در اكمال و تكميل وى قصورى مىرفت و پدر برحسب محبت فطري هرآنچه اندوخته دارد و بهتر است از براى فرزند خود نگاه مىدارد و در مقام حاجت به او مىدهد و نفايس و قطايع خود را به او مىسپارد و آن جناب از فاطمهء عزيزتر فرزندى نداشت و در ابتداى وحى و بعثت و ابلاغ احكام نفيسترين چيزها را كه گوهر ايمان بود در مخزن وجود مقدس فرزند عزيزش نهاد و معارف و علوم را بوى تعليم و تلقين نمود چون بعد از امير المؤمنين فرد كامل از اقربين بود با صغر سن و چون استعداد فطرى فاطمه را مىدانست لهذا در اين نه سال اهتمامى تمام به اكمال تربيت آن حضرت فرمود و لهذا اسماء مىگفت فاطمهء با اينكه بسن هشتسالگى بود ( ما رايت امراة أدأب منها ) و عجب ترقوت عبادت او است كه قال الراوى ما رايت امرأة اعبد منها كه پاهاى مباركش ورم كرده بود از كثرت عبادت و كمال انسان از اين دو قوه عاقله است و عامله و فاطمه زهراء از جوهر عقل و عمل از همه زنان مزيت يافت چون بحجر كفالت و حضانت جناب امير المؤمنين آمد و در حجله عصمت پنهان شد نهايت محرميت بذخائر مكتومة و خزائن مكنونه علويه پيدا نمود و چيزى بر وى پوشيده و پنهان نبود سلام اللّه عليها حال چگونه مىتوان اين زن را بزنان اولين و آخرين يا بمريم و سائرين قياس نمود و او را در اين عداد بشمار آورد اى ماه دوهفته اختر آوردى * اى در يتيم گوهر آوردى اى نور خدا ز حبيب عصمت * يعنى ز خديجه دختر آوردى گويا كه نبود بهتر از دختر * گر بود پسر تو بهتر آوردى بخبخ زين دختر پسرزاى * كز وى چه شبير شبر آوردى از مركز آسمان رفعت * تابنده چه ماه انور آوردى اى قطب وجود و اصل ايجاد * بهتر تو ز مهر خاور آوردى از نافهء ناف خطه خاك * يك توده ز مشك و عنبر آوردى هستى دادى بكشتى امكان * اى كشتى هستى لنگر آوردى